حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

110

تاريخ قم ( فارسي )

بزنند آنچ حاصل شود بهر باب عشيرى حساب كند و هر ده عشيرى قفيزى و هر ده قفيزى جريبى و هر چه كمتر از شش باشد بر حال خود بگذارد و همچنين هر چه كم از شش گز بود مثلا گويند اين زمين چند جريب و چند قفيز و چند عشير و چند باب و ثلث يا نصف يا سدس بابست و در كتاب خود همدانى ياد كرده است كه چون درخت جوز بيخ آن در زمين كشيده شود بحيثيّتى كه باب مساحت بر آن داير گردد و مقدار طول آن يكباب بود آن درخت را اصل گيرند و ابو بكر بن عبد الرّحيم گفته است كه [ چون ] بيخ درخت جوز يك قامت مرد كشيده بود آن درخت را اصل و خيار گويند و دو درهم مال آن بود و چون بيخ آن درخت چهار دانگ بابى يعنى چهار گز كشيده شود و بباب نرسد آن درخت ميانه بود و مال آن درهمى و دو دانگ درهمى بود و چون دو دانگ بابى كشيده شود يا زياده تر و به چهار دانگ باب نرسد آن درخت دون بود و فروتر چهار دانگ درهمى لازم شود و درختان جوز چون ايشان را فروع و شاخ نباشد و آن درختان را باصطلاح [ 1 ] طاقات گويند و بهر هشت طاق درهمى لازم شود ، و ابن ماسك ياد كرده است كه چون سيمرى [ 2 ] همدان را مساحت كرد و به پيمود درخت بادام را مساحت نكرد و نشمرد و در حساب نياورد و همچنين درخت سنجد و زعرورچه درخت مثمره و ميوه دار درخت امرود و زرد آلودست فامّا درخت شفتالو و آلوچه در حساب طاقاتاند بهر سيصد طاق يكدرم لازم شود و همچنين فرموده‌اند كه طلب مسّاح از اكراه سوگند و بديشان سوگند دادن تا دلالت نمايند بر كشت ظلم است و چون ايشان را سوگند دهند مىبايد كه توريه كنند يعنى در باطن و خاطر خود سخنى در آرند تا از سوگند بيرون آيند و از جملهء حيلت اكره بر مسّاح يكى آنست كه زمين را تقليب كرده باشند و بازگردانيده و او در آن سوگند راستگو بود ، ديگر از حيلت اكره بر مسّاح آنك برزيگر سوگند ياد كند كه هر دست زمين كه از آن من باشد ترا بدان ببرم و به تو بنمايم و بعد از سوگند او را بزمينهاى خود ميگذراند و ميبرد و او را نگويد كه اين زمين از آن منست الَّا آن موضع را كه مصلحت داند پس سوگند

--> [ 1 ] - خ ، ل : باصلاح ، [ 2 ] - شايد صيمرى باشد كه مقصود ابو الحسين على بن احمد الصيمرى است چه تا حال در اين كتاب سيمرى نيامده است كه در اين محل مؤلف بدون معرّف ديگرى بطور اطلاق سيمرى بياورد و بايد اين تغيير از كاتب رخ داده باشد و اگر سيمري هم خوانده شود باز ترديد فوق باقيست ،